عیدم مبارک باشه، پیشاپیش

شرمنده‌ میشم که منو دنبال می‌کنید هنوز، و من اینجا نوشتنم نمیاد.

  • | Avonlea |
  • شنبه ۲۸ اسفند ۹۵

870

اینکه هیچوخ به معضلِ کپشن تو اینستاگرام برنخورده‌م که مجبور بشم شعر و چیزای بیربط بنویسم، علتش اینه که هیچوخ سلفی یا هرعکسی که توش خوشگلمو فقط به همین دلیل نذاشتم اینستا که بعدش روم نشه بنویسم ببینید من چق خوشگلم خدافس

  • | Avonlea |
  • پنجشنبه ۷ بهمن ۹۵

که البته محشره

من یه مدت طولانی ای به ملت میگفتم پالت گوش ندن و برای تایید حرفم میگفتم مثلا اون آهنگ و بمان شون خیلییی مزخرفه

بعدن اصن فهمیدم و بمان مال دنگ شوعه. پالت نرو بمان داره.

  • | Avonlea |
  • پنجشنبه ۷ بهمن ۹۵

بعد یه ماه و خورده‌ای دارم ستاره هامو خاموش میکنم

من دارم همتونو میخونم بالاخره ^____^



اند آیم استیل اِلایو، بای دِ وِی.

  • | Avonlea |
  • پنجشنبه ۷ بهمن ۹۵

866

ما امروز امتحان زیست شناسی سلولی مولکولی داشتیم. که حقیقتا یکی از سخت‌ترین امتحانامون (کلا سختا دوتان) بود. امتحان به طرز عجیبی راحت بود! یعنی مثلا گفته بود مسیر داخلی آپوپتوز به کدوم اندامک مربوطه بعد میتوکندری، ریبوزوم سانتریول و گلژی :| یعنی حتا منم میفهمیدم این ما رو خری چیزی فرض کرده که امتحان انقد عجیب غریبه. آناتومی که داشتیم امتحان فراتر از حد انتظارمون سخت بود. فائزه میگف مثلا من توقع داشتم الان بگه فلسیفرم کجاس من بگم رو کبده رو پانکراس نیس :)) حالا این یکی همینقدر راحت بود دقیقا. با یه حساب سرانگشتی ۵ نمره میانترم گرفتم عملیو هم ۱۷ ۱۸ میشم که تقریبا یه نمره الی یک و نیم به کل اضافه میکنه در نتیجه چهارم بگیرم پاسم. 

و خیلی خوشحالم الان :)) شاید ندونین.

دیشب تا چهار بیدار بودیم. اصن شبی بود دیشب، بدتر از شب کنکور. همینجوری جزوه بود که وسط اتاق ریخته بود و هی یکیشو برمیداشتیم میدیم عه این یکیم نخوندیم :| خیلی اوضاع جالبی بود واقعن. 

بعد فک کن، ما میانترممون حذفی بود، یعنی نمره‌ش نصف پایان ترمه و اون قسمتی که امتحان دادیم دیگه تو پایان ترم نمیاد. بعد من سر میانترم جزوه میتوکندری رو حذف کردم‌. یه جزوه سخت و کوفتیم بود. نرسیدم بخونمش. بعد دیشب رفتم نمازخونه بچه‌ها دور هم نشسته بودن، تا من رسیدم گفتن واااای سارا جزوه میتوکندریتو داری؟ میگم فک نکنم چطور؟ میگن مگه نمیدونی؟ شیش تا تست از میانترم میاره و گفته از میتوکندری. حالا من :| :| :| رفتم با کلی استرس میتوکندریو پیدا کردم، هی‌م داشتم حرص میخوردم از این شانسم. حدود یه ساعت و نیم نشستم هی خوندم هی حرص خوردم، بعد اومدن میگن احمق سرکاری :| :| :| 

بعد من دودیقه فقط با دهن باز نیگاشون میکردم. اصن باورم نمیشد انق کصافط باشن خداییش :| تازه میگفتن خوشحال نشدی؟ میخاسیم ببینی موقعیت بدتریم هس خوشحال شی :| 


شبای امتحان خوابگا زجرآورتربن و در عین حال خنده‌دار ترین و باحال ترین شبای عمرمه. مخصوصا با ریحانه :)) انق که احمق و خوبه.

از احمق‌بازیای وِی:  

(استادی که اسمش تو عکسه استاد شیمیه :)) چون شماره استاد زیستو نداشتیم)



این همه تلاشم برای نوشتن بعد اینهمه مدت بود. شاید ندونین.


بعدا نوشت: علی و ماهی گلی برگشتن به‌ هم؟ واااااای *__*

  • | Avonlea |
  • چهارشنبه ۲۲ دی ۹۵

فک کنم ساراهای دهه هفتادی آخرین نسل بودن

من اینطوری فکر میکنم یا واقعا نسل ساراها داره منقرض میشه؟

  • | Avonlea |
  • شنبه ۱۸ دی ۹۵

افسوسِ حضار و "ایشالا ترم سه"

از جمله خبرهای بد اینکه رشته‌ی ما ورودی بهمن ندارد لذا یک ترم دیگر هم ترمک نخواهیم داشت که عقده‌هایمان را بر سرشان خالی کنیم

  • | Avonlea |
  • شنبه ۱۸ دی ۹۵

یه پریسا بود که رشته ش زیست بود... رمزدار کرده وبلاگشو

کسی هس اینجا که محض رضای خدا چیزی از زیست شناسی سلولی مولکولی حالیش باشه؟

  • | Avonlea |
  • جمعه ۱۷ دی ۹۵

روابط من و هما

  • | Avonlea |
  • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵

یه همچین نابغه ایم

سرم درد میکرده. رفتم لیوانمو برداشتم که برم توش قرص بخورم. لیوانه یه چیزی توش بوده که کپک زده‌. بردم لیوانو شستم و بدون لحظه‌ای فکر کردن به کپکایی که توش بود آب ریختم خوردم. الان اینجا نشسم و سردرد و دل درد دارم.

  • | Avonlea |
  • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵
اوست نشسته در نظر
من به کجا نظر کنم؟
اوست گرفته شهر دل
من به کجا سفر کنم...